میلاد نبی اکرم حضرت محمد (ص)مبارک
میلاد نبی اکرم حضرت محمد (ص)مبارک
حوزه نیوز در آستانه سالروز میلاد فخر کائنات، رسول اعظم، خاتمالنبیین حضرت محمدبن عبدالله چهل نکته ناب از سیره آن حضرت را تقدیم ارادتمندان ساحت قدسی نبی عظیمالشان اسلام کرد.
دائماً متفکر بود
اکثر اوقات ساکت بود
خلقش نرم بود
کسی را تحقیر نمیکرد
دنیا و ناملایمات هرگز او را به خشم نمیآورد
حقی پایمال میشد از شدت خشم کسی او را نمیشناخت تا اینکه حق را یاری کند
هنگام اشاره به تمام دست اشاره میفرمود
وقتی خوشحال میشد چشمها را به هم مینهاد
بیشتر خندههای آن حضرت تبسم بود
میفرمود حاجت کسانی که به من دسترسی ندارند را ابلاغ کنید
هر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت احترام میکرد
با مردم انس میگرفت و آنان را از خود دور نمیکرد
در همه امور اعتدال داشته و افراط و تفریط نمیکرد
زبان خویش را از بیان سخنان غیرضروری کنترل میکرد
در انجام وظیفه به هیچ وجه کوتاهی نمیکرد
بافضیلتترین فرد نزد پیامبر خیرخواهترین آنان برای مردم بود
پیامبر در هیچ محفل و انجمنی نمینشست و برنمیخاست جز آنکه به یاد خدا باشد
در مجالس جایگاه خاص برای خود برنمیگزید
هنگامی که بر جمعی وارد میشد در جای خالی مینشست و به یاران خویش دستور میداد این گونه عمل کنند.
هر کس برای رفع نیاز رجوع میکرد نیازش را برآورده میکرد یا با کلام دلنشین آن حضرت قانع میشد.
رفتار پیامبر آنقدر نرم بود که مردم او را همچون پدری دلسوز و مهربان میدانستند و حق همه مردم نزد آن بزرگوار یکسان بود
مجلسش مجلس بردباری، حیا، صدق و امانت بود
عیبجو نبود و از کسی هم تعریف زیاد نمیکرد
پیامبر نفس خود را از سه چیز پرهیز میداد جدال، پرحرفی و سخنان غیرضروری
هرگز کسی را سرزنش نمیکرد
در پی لغزشهای مردم نبود
سخن نمیگفت مگر در جایی که امید ثواب در آن وجود داشت
سخن کسی را قطع نمیکرد مگر این که از حد متعارف تجاوز میکرد
به آرامی و متانت گام برمیداشت
کلامش مختصر، جامع، آرام و شمرده بود و آهنگ صدایش از همه مردم زیباتر بود
رسول خدا (ص) شجاعترین، بهترین و سخاوتمندترین مردم بود
پیامبر در تمام حالات و در برابر همه مشکلات شکیبا بود
پیامبر بر روی زمین مینشست و غذا میخورد
با دست خویش کفش خود را وصله میزد و جامه خود را با دست خود میدوخت
آنقدر از ترس خدا میگریست که جای نماز آن حضرت نمناک میشد
هر روز هفتاد بار استغفار میکرد
لحظهای از عمر بابرکت خویش را بیهوده نمیگذرانید
دیرتر از همه مردم به خشم میآمد و زودتر از همه راضی میگشت
با ثروتمندان و تهیدستان یکسان دست میداد و مصافحه میکرد وقتی به کسی دست میداد بیش از او دست خویش را باز نمیکشید
با مردم شوخی میکرد تا مردم را خوشحال سازد
امام صادق(ع)فرمودند:
انی لاکره للرجل ان یموت و قد بقی خلة من خلال رسول الله صلی الله علیه و اله لم یات بها.
من خوش ندارم کسی بمیرد در حالی که هنوز برخی از آداب پیامبر (ص) را به جا نیاورده است.
نظرات ()
|
گاندی

چند مطلب از ویلاگ اهنگ یادگیری
خودروی هیبریدی چیست؟
خودروی هیبریدی چیست و چرا این نام را بر ان نهاده اند؟خودروهای هیبریدی چگونه کار می کنند؟ چرا 20 تا 30 مایل در هر گالون نسبت به خودروهای بنزینی بیشتر می روند؟ و نیز چرا آلودگی کمتری نسبت به خودروهای بنزینی یا دیزلی دارند؟تمامی وسایل نقلیه ای که از ادغام دو و یا چند پیشرانه انتقال نیرو که بطور مستقیم یا غیر مستقیم به سیستم انتقال قدرت وابسته هستند را ماشین های هیبیریدی گوییم . بیشتر خودروهای هیبریدی تولید شده تاکنون از نوع بنزینی - الکتریکی هستند گرچه بعضی شرکتهای خودروسازی مانند پژو-سیتروئن خودروهای هیبریدی از نوع دیزل- الکتریکی نیز تولید کرده اند.در این گزارش به خودروهای بنزینی -الکتریکی می پردازیم. سیستم هیبریدی بنزینی - الکتریکی شامل موتور بنزینی، موتور الکتریکی، و باتری است.
سیستم انتقال قدرت
دو سیستم پیشرانه در خودروهای هیبریدی را می توان با هم به رو شهای مختلفی ترکیب کرد از جمله : سری و موازی. در هیبرید موازی باک بنزین سوخت را به موتور بنزینی می رساند و باتری ها نیز الکتریسیته را به موتور الکتریکی می رساند و هر دو موتور بنزینی و الکتریکی هم زمان و تواما به سیستم انتقال قدرت متصل می شوند و این قدرت به چرخها می رسد. در مقابل هیبریدهای موازی , هیبریدهای سری قرار دارند. در این نوع هیبریدها موتور بنزینی ژنراتور را به حرکت در می اورد و ژنراتور می تواند باتری ها را شارژ کند یا به موتور الکتریکی قدرت بدهد که این موتور نیز به سیستم انتقال قدرت متصل است.بنابراین موتور بنزینی در هیبریدهای سری هرگز به طور مستقیم به سیستم انتقال قدرت نیرو نمی دهد.
عملکرد خودروی هیبریدی:
موتور بنزینی در خودروی هیبریدی معمولا کوچکتر از یک خودروی معمولی است و از این رو بهره وری بیشتری دارد.بیشتر خودروها برای تولید نیروی کافی برای ایجاد شتاب سریع نیاز به یک موتور نسبتا بزرگ دارند.در موتورهای کوچک بهره وری و کارایی میتواند توسط کوچک کردن، سبک کردن قطعات ونیز با کاهش تعداد سیلندرها بهبود پیدا کند.چندین دلیل مبنی بر اینکه چرا موتورهای کوچکتر کارایی بالاتر و بهره وری بیشتری نسبت به موتورهای بزرگتر دارند وجود دارد.
یک خودروی هیبریدی میتواند:
انرژی را بازیابی ودر باتری ذخیره نماید. هنگامیکه شما پدال ترمز را فشار می دهید, شما در حال تلف کردن انرژی در خودرو هستید.هر چه خودرو سریعتر رود انرژی جنبشی بیشتری دارد.ترمز کردن این انرژی را هدر می دهد و به شکل گرما در می آورد.در خودروهای هیبریدی می توان مقداری از این انرژی را بازگرداند و در باتری برای استفاده مجدد ذخیره کرد.این کار با سیستم" ترمز احیا» کننده" انجام می گیرد.در این حالت موتور الکتریکی به مانند یک ژنراتور رفتار می کند و ضمن کند شدن حرکت ماشین این انرژی جنبشی را صرف شارژ کردن باتری می کند. بعضی وقتها موتور بنزینی خاموش می شود: یک خودروی هیبریدی همیشه نیاز به روشن بودن موتور بنزینی ندارد. بعضی وقتها برای مثال پشت چراغ قرمز می توان موتور بنزینی خودروی هیبریدی را خاموش کرد. به کار بردن اصول ایرودینامیک برای کاهش نیروی فشاری هوا :راه مطمئن برای کاهش این نیرو, کاهش ناحیه جلوی اتومبیل وبه کار بردن اصول ایرودینامیک در آن است. کاهش اشیا» خارجی روی بدنه خودرو و نیز حذف بعضی از آنها می تواند در بهبود ایرودینامیک خودرو موثر باشد. به کار بردن لاستیک های خاص : خودروهای هیبریدی از یک تایر مخصوص استفاده می کنند که سفت تر و پربادتر و نیز فشار زیادتری نسبت به تایرهای معمولی دارد.نتیجه این کار باعث کاهش نیروی درگ به نصف نسبت به تایرهای معمولی می شود. به کار بردن مواد سبک وزن: کاهش وزن کل خودرو راه ساده افزایش کارایی خودرو است. مواد کامپوزیت مانند فیبر کربن یا فلزات سبک وزن مانند الومینیوم و منیزیم می توانند در کاهش وزن خودرو به کار روند.
مزایای خودروی هیبرید
شما ممکن است تعجب کنید که چرا اشخاص به این سیستم پیچیده علاقه دارند علیرغم اینکه بیشتر مردم با خودروهای بنزینی خیلی راحت هستند.دلیل این علاقه دو چیز است اول، کاهش الایندگی و دوم ، بهبود بهره وری و کارایی .اجازه دهید مثالی از استانداردهای آلودگی کالیفرنیا بزنیم.که تعیین می کند چه مقدار از هر نوع الودگی در یک خودرو می تواند وجود داشته باشد.این مقدار معمولابر حسب گرم بر مایل (mi/g) بیان می شود.برای مثال این استاندارد بیان می کند که مقدار مونو اکسید کربن در هر مایل نباید از 4.3 گرم بیشتر باشد.
نوعـی ابـر بسیـار جـالب در شمـال استرالیـا
نوعـی ابـر بسیـار جـالب در شمـال استرالیـا و در ساعـات اولیـه صبـح تشکیـل می شـود ، کـه شبیـه رول یـا استوانـه است! طـول این ابـر بـه 1000 کیلومتـر هـم می رسـد و ارتفـاع آن بیـن یـک تـا دو کیلومتـر است. و بـا سـرعت 60 کیلومتـر در سـاعت حـرکت می کنـد. دیـدن چنیـن صحنـه ای واقعـاً هیجـان انگیـز است!



فرمول مخفی کوکاکولا بالاخره برملا شد
فرمول کوکاکولا
همین فرمول چند خطی فناوری انحصاری این شرکت محسوب میشده و حالا یک برنامه رادیویی، ادعا کرده که دستور تهیه نوشابه کوکاکولا که 125 سال در اعماق شرکت محبوس بوده است را یافته است.
مواد لازم :
- محلول مایع حاصل از کوکائین: 10/6 گرم
- اسید سیتریک: 85 گرم
- کافئین: 28 گرم - شکر: 30 ( واحد اندازه گیری اش نامشخص است)
- آب: 9/4 لیتر
- آب لیمو: 946 میلی لیتر
- وانیل: 28 گرم
- کارامل: 42 گرم
فرمول مخفی برای 7X
- الکل: 946 میلی لیتر
- عصاره پرتقال: 20 قطره
- عصاره لیمو: 30 قطره
- عصاره جوز هندی: 10 قطره
- عصاره گشنیز: 5 قطره
- عصاره نرولی: 10 قطره
- عصاره دارچین: 10 قطره
در واقع درز کردن این فرمول هم اکنون به ضرر کوکاکولا هم نخواهد بود، زیرا کسی نمیتواند آنرا به صورت 100٪ شبیه سازی کند.
کایران ویلیامسن، نقاش 9 ساله

کایران که به «مونه کوچک» معروف شده گفت: «فکر کنم این نقاشیها بهترین کارهایم باشند.» خریداران وقتی گالری ساعت 9 صبح درهای خود را گشود دم در صف کشیده بودند، خریدارانی که از آمریکا و یا حتی چین به نورفالک آمده بودند. پدر این نقاش کوچک گفت: «خیلی برای جالب است که این آثار به فروش رفتند. از تمامی افرادی که از کایران حمایت کردند تشکر میکنم. مخصوصا در این وضعیت اقتصادی.»
آثار ویلیامسن کوچک در گالری پیکچرکرفت به نمایش درآمده بودند و چهارمین نمایشگاه این نقاش بود. آثار از مناظر نورفالک و اطراف آن با آب رنگ بودند. برخی از آثار با گواش و رنگ روغن کشیده شده بودند. قیمت آثار «مونه کوچک» بین 1.25 هزار تا 15.5 هزار پوند بودند. گرانترین نقاشی او طراحی از مسجد سلیمانیه در استانبول بود.

آدرین هال، مدیر گالری گفت: «وقتی درهای گالری را باز کردیم مردم هجوم آوردند. شما در آثار کایران نشانههای مداوم بلوغ و تکامل را میبینید. آثارش بطور مرتب در حال رشد و پیشرفت هستند، هرچقدر بیشتر نقاشی میکشد بیشتر از این هنر سردرمیآورد.»
این درحالی است که والدین کایران از بیعلاقگی او در روزهای اول به نقاشی گفتند. او در مسیر رفتن و بازگشت از مدرسه علاقهای به نقاشی نداشت تا اینکه سال 2008 در جریان یک تعطیلات خانوادگی کایران از تصویر چند قایق در رودخانه خوشش آمد و طراحی از آن کشید.
علاقه او از آن زمان به نقاشی بیشتر شد و در سال 2009 موفق شد 19 اثر خود را به قیمت 14 هزار پوند به فروش برساند. سه ماه بعد او 16 نقاشی خود را به قیمت 17 هزار پوند به فروش رساند و ژوئن سال گذشته 33 نقاشی خود را در 30 دقیقه به فروش رساند و 150 هزار پوند سود کرد.
کایران با وجود استرسی که این روزها بر او وارد شده پسری معمولی است که عاشق فوتبال است، با این حال خانه جدید خانواده ویلیامسن نشان میدهد که استعداد فرزند آنها به نفعشان بوده است. کایران این خانه 150 هزار پوندی را خودش خریده! او در ای-میل خود شش هزار طرفدار دارد و خبرنگارانی از آلمان، دانمارک و فرانسه بطور مرتب از او فیلمبرداری میکنند.
درمان معجزهآسای سوختگی با سفیده تخممرغ
فارس: کلاژن موجود در سفیده تخم مرغ که سرشار از ویتامین است موجب بهبود و ترمیم سوختگی بدن میشود.
کلاژن پروتئینی است که در ماتریکس خارج سلولی جانوران، وجود دارد و فراوانترین پروتئین بدن محسوب میشود.
ساختار این پروتئین بهصورت رشتهای است و رشتههای آن در همه انواع بافت همبند، ولی به میزان متفاوت یافت میشوند. سنتز کلاژن بهوسیله فیبروبلاستها مشابه ساخت سایر پروتئینها است که توسط سلولهای استئوبلاست دراستخوان، کندروبلاست در غضروف، ادونتوبلاست در دندان، سلولهای ماهیچه صاف در دیواره رگهای خونی و سلولهای اپیتلیال نیز انجام میشود.
به هنگام سوختگی میتوان مقداری آب سرد یر روی ناحیه سوختگی ریخت سپس زرده و سفیده تخم مرغ را جدا کرد و لایهای از سفیده را بر روی نواحی سوختگی کشید.
تزریق موفقیت آمیز اولین نمونه خون مصنوعی به بدن انسان
| تزریق موفقیت آمیز اولین نمونه خون مصنوعی به بدن انسان | |
| موفقیت در تزریق اولین نمونه از خون مصنوعی به بدن انسان، باعث شده دانشمندان به واقعی شدن استفاده از خونهای مصنوعی برای نجات جان بیماران امیدوارتر شوند. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، محققان دانشگاه ماری و پیر کوری در پاریس سلولهای بنیادین "هماتوپویتیک" را از مغز استخوان داوطلبان استخراج کرده و این سلولها را به گونه ای تحریک کردند تا بتوانند با کمک گرفتن از تعدادی از عوامل رشدی، سلولهای خونی را به وجود آورند. محققان این سلولهای کشت داده شده را برای ردیابی نشانه گذاری کرده و در حدود 10 میلیارد از این سلولها را به مغز استخوان داوطلبی دیگر تزریق کردند. پس از گذشت پنج روز 94 تا 100 درصد از سلولهای خونی به جریان خود در سیستم خونی بدن داوطلب ادامه دادند. این میزان از حضور سلولهای مصنوعی خون در چرخه طبیعی بدن در روز بیست و ششم به 41 تا 63 درصد رسید که این میزان برای سلولهای طبیعی خون نیز میزان بقای طبیعی به شمار می رود. محققان در این آزمایش نشان دادند سلولهای مصنوعی می توانند به صورت طبیعی در بدن باقی بمانند. این موفقیت برای خدمات درمانی در سطح بین المللی خبر بسیار خوشحال کننده ای خواهد بود؛ زیرا به گفته دانشمندان نتایج این مطالعه نشان می دهند منابع نامحدود خونی کاملا قابل دسترسی هستند. جهان به شدت به منابع خونی نیازمند است و حتی با وجود افزایش تعداد اهدا کننده ها در کشورهای پیشرفته این نیاز برطرف نشده است. این نیاز به ویژه در بخشهایی از جهان که میزان ابتلا به ایدز در آنها بالا است، به شدت بیشتر است. بر اساس گزارش نیوساینتیست، با وجود اینکه این مطالعه و نتایج موفقیت آمیزش قدمی بلند به سوی پیشبرد صنعت تولید خون مصنوعی است، تا تولید انبوه خون مصنوعی راه طولانی در پیش است زیرا بیماری که در وضعیت اضطراری به خون نیاز دارند باید 200 برابر حجم سلولهایی که محققان در مطالعه خود به بدن داوطلب وارد کردند را دریافت کنند. |
پیاده روی در خیابان های بیرجند وپخش مستقیم از شبکه 3 در 20 ابان 90 سلام دوستان
سلام دوستان
امروز صبح جمعه 20/8/1390داشتم پخش مستقیم پیاده روی در خیابان های بیرجند از شبکه 3 رو نگاه میکردم
جالب بود و تاسف انگیز
حضور 180000 هزار نفر رو مجری اعلام کرد که برای یه شهر 200000نفری واقعا عالیه
اما زن و مرد کودک وجوان و دختر پسر در مقابل دوربین پخش مستقیم به دلیل نبود
فضای مناسب از سو کله ی هم بالا میرفتن!
مگر مساحت کل پارک توحید چقدره؟
مگر یه نفر در حالت ایستاده چقدر فضارو اشغال می کنه؟
در حالی که در تمام شهر های کشور بهترین راه ها رو برای دستیابی به مناطق ییلاقی ساختند در بیرخند کمترین هزینه ای برای دسترسی به دامنه ها و ارتفاعات زیبای باغران نشده که هیچ :
اکثر مسیر ها با حصار و سیم و سنگ و دیوار و.... مسدود شده
آیا بیرجندباوجود برخورداری از فرهیخته ترین نیروها ی علمی و متخصص در سطح کشور و دنیا
مستحق چنین امکاناتی است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آیا احداث تله کابینی که ارتفاعات رشته کوه باغران رو قابل دسترسی کنه چقدر هزینه داره؟
احداث راهی که بشه از مسیر اون به ارتفاعات این رشته کوه زیبا برسیم کار سختیه؟
چرا باید مردم قانع وسخت کوش این استان از کمترین امکانات تفریحی بی بهره باشند.
مگر بیرجندی لیاقت داشتن پارکهایی در سطح ابیدر سنندج وکوهستان کرمانشاه
وهزارا نمونه دیگر در اقسا نقاط کشور رو نداره؟
به امید روزی که ما هم داخل جمع حساب بشیم
بر قرار باشید
شهرستان خوسف
|
شهرستان خوسف
شهر خوسف از شمال به فردوس،از شرق به بخش مرکزی بیرجند، از جنوب به نهبندان واز غرب به شهرستان طبس محدود می شود. این شهر دارای طول جغرافیایی 47-32 و ارتفاع 1300 متر از سطح دریا می باشد.پیشینه تاریخی خوسف به دوران قبل از اسلام می رسد، به خاطر موقعیت خاص طبیعی از قدیمی ترین زمان به عنوان هسته ای از تجمع انسانی در کویر خراسان بوده است وجود نگاشته های باستانی بر جای مانده در کال جنگال واقه در دامنه های((رج)) دلیل بر قدمت این منطقه است. از نظر تاریخی خوسف یکی از کهن ترین و قدیمی ترین شهرهای جنوب خراسان محسوب می شود که در منابع تاریخی ازآن با نامهای خسف،خسب،خوسف یاد شده است. در کتاب نزههالقلوب حمدا... مستوفی از خوسف به عنوان معظمات بلاد قهستان و در ردیف تون (فردوس)قاین وجنابذ(گناباد) یاد شده است. وجود بافت قدیمی با اثار تاریخی ارزشمند از ویژگی های شاخص این شهر محسوب می شود. این بافت که به لحاظ موقعیت طبیعی و واقع شدن بر روی هسته مقاوم، از زمین لرزه در امان مانده یکی ازسالمترین بافتهای تاریخی به شمار می رود.
سنگ نگاره های کال جنگال
مجموعه نگاره ها در طول دره ای به همین نام در رشته کوه باقران پراکنده اند. این نگاره ها شامل تصاویر وکتیبه های مربوط به دوره اشکانی می شوند. تصویر اول شامل تصویر نبرد یک مرد پارتی با یک شیر است که کمی کوچکتر از اندازه طبیعی ترسیم شده است. در بالای این تصویر کتیبه ای پهلوی در دو سطر دیده می شود تصویر دوم تصویر سر یک مرد پارتی به حالت نیم رخ است در زیر این تصویرنیز کتیبه ای پهلوی در یک سطر نگاشته شده است مهمترین بخش کتیبه ها شامل هفت سطر کتیبه پهلوی است که برروی دو تخته سنگ که در کنار هم قرار دارند نگاشته شده اند.
مسجد جامع خوسف
این مسجد دارای سر در ورودی بلند با تاق جناغی وتزئینات رسمی بندی، صحن، شبستان زمستانی به نامهای ملاعلی اکبر وحاج عبدالخالق، یک شبستان تابستانی وشبستانهای مهتابی و خلیلان است. ورودی بنا و شبستانهای مهتابی وخلیلان در دوره های معاصر باسازی شده اند. در جریان مرمت شبستان مسجد به بقایا وآثار مربوط به دو دوره مختلف برخورد گردید.این بنا مربوط به قرون اولیه اسلامی (قرن 2و3 ﻫ. ق) می باشد.
مسجد جامع روستای گل
این بنا در روستای گل واقع در 30 کیلومتری جنوب شرقی خوسف، قرار گرفته است بنا شامل سردر ورودی، دهلیز شبستان ستوندار، صحن، پایاب و دو ایوان می باشد ورودی بنا که از لحاظ معماری وتزئینات وابسته مهمترین و با ارزشترین بخش بنا محسوب می شود دارای تزئینات انبوه گچبری و با طرحهای اسلیمی و رسمی بندی می باشد. شبستان بنا دارای چهار ستون چهار ضلعی به قطر حدود سیزده سانتیمتر و نه گنبد می باشد.در دو طرف جنوب غرب و شمال شرق صحن دو ایوان قرار دارد که دارای قوس کلیل می باشد.این بنا برخوردار از کتیبه ای سنگی می باشد که در تاریخ 1191ﻫ. ق را نشان می دهد.
آرامگاه ابن حسام خوسفی
این بنا از نظر معماری دارای پلان چلیپایی شکل و پوشش عرقچین با گنبد کلاه فرنگی می باشد در سه طرف بنا سه طاق نما با قوس جناغی وجود داردوداخل طاق نماها پنجره های مشبک آجری جریان هوا را به داخل مقبره امکان پذیر می سازد از تزئینات این بنا تزئینات رسمی بندی در گوشه ها، کتیبه موجود دور تادور پایه پوشش گنبدی، طرح های چلیپایی پنجره های مشبک است، ورودی به داخل مقبره از سمت جنوب آن می باشد. زمان احداث بنا دوره صفویه است که در دوره قاجار تغییراتی در آن داده شده است.
خانه علوی(خوسف)
از ویژگی های معماری این بنا می توان به سردر ورودی، هشتی، دهلیز، حیاط، ایوان، شاه نشین،مطبخ سه دری اشاره نمود.راهروها و دالانهای ارتباطی موجود بمنظور ارتباط اوضاع اقتصادی اجتماعیوجغرافیایی منطقه با شرایط مذکور تعبیه شده است. از جمله تزئینات این بنا می توان به رسمی بندیهای ورودی و هشتی تزئینات ایوان تزئینات اطاق شاه نشین اشاره نمود که نشاندهنده ذوق و سلیقه معمار بنا است تاریخ ساخت این بنا به دوره صفویه برمی گردد.
خانه تاجور(خوسف) این بنا متعلق به دوره قاجاریه می باشد و از ویژگی های آن دو ورودی است. یکی از ورودی ها دارای تزئینات آجرکاری دوره پهلوی و دیگری از تزئینات رسمی بندی بوده و از لحاظ معماری اصیل تر می باشد. تزئینات بنا شامل رسمی بندیهای ورودی ، آجرکاریهای ورودی کاربندیهای ایوان و پنجره های مشبک می باشد.
خانه خلیلی (روستای نوغاب) این بنای تاریخی در روستای نوغاب در 50 کیلومتری غرب خوسف واقع است. از ویژگی های این بنا سردر ورودی با طاق جناغی و تزئینات ظریف رسمی بندی در سقف، هشتی، ایوان ها، اطاق های تابستانی و زمستانی، مطبخ و انباری می باشد. این بنا که کاملا منطبق با شرایط اقلیمی و جغرافیایی منطقه ساخته شده، از بنا های اواخر قاجار و اوایل پهلوی به شمار می رود.
خانه مالکی(خوسف) تاریخ ساخت بنا 1250 تا 1260 ﻫ. ق می باشداین بنا در بافت قدیم خوسف واقع شده است از عناصر معماری این بنا می توان به دهلیز حیاط ایوان شاه نشین، و اتاق های متعدد دور تادور حیاط اشاره نمود. مهمترین تزئینات این بنا نقوش اسلیمی وگل گیاه برسطح تویزه ها وپوشش شاه نشین می باشد.این بنا با شماره 3443 در فهرست آثار ملی کشور جای گرفت.
قلعه(خوسف) پلان این بنا چهار ضلعی بوده ودر چهار برج در چهار گوشه آن ایجاد گردیده است. درب اصلی ورودی در ضلع غربی قرار داشته و برخوردار از فضاهای داخلی متنوع بوده است که اکنون آثار آن بدلیل حوادث طبیعی و انسانی از بین رفته است. این بنا در زمان فرمانداری کاظم خان همزمان با حکومت نادر شاه پایه گذاری شده ودر دوره های بعدی گسترش یافته است.
بافت تاریخی روستای خور بافت تاریخی روستای خور متاثر از شرایط اقلیمی و جغرافیایی محیط خود می باشد. خانه های گلی، پوشش گنبدی، حیاط مرکزی، بادگیرها،اطاق های دور تا درو حیاط، هشتی ها و دهلیز ها، دیوارهای قطور حوض و باغچه وسط حیاط، بصورت هماهنگ و یکنواخت از ویژگی های معماری خانه های روستایی خور می باشد که مطابق با اقلیمی منطقه بوجود آمده است. در بافت خور بناهایی همچون قلعه،آب انبارمسجد،حسینیه، حمام و خانه های قدیمی وجود دارد که اکثرا متعلق به دوره صفویه است.
مدرسه ابن حسام این بنا از عناصر معماری ایران از قبیل سردر ورودی، دالان حیاط واتاق های دور حیاط تشکیل شده است ورودی بنا با طاق کلیل می باشد.نمای حاشیه خیابان مدرسه قاب بندی آجری و قاب های آجری اطراف پنجره ها می باشد نمای داخلی حیاط نیز دارای قابهای آجری است تاریخ ساخت این بنا بر اساس لوح موجود در سردر بنا 1260 ﻫ.ق است. این بنا به دستور ملاعلی اکبر خوسفی و با هزینه فردی به نام آقا محمد خان بنا شده است. این بنا در دوران پهلوی دچار تغییراتی شده است.
بافت تاریخی روستای ماژان بافت تاریخی روستای ماژان یکی از بافت های بسیار مهم شهر خوسف به شمار می رودکه تاکنون توانسته است از صدمات ناشی از حوادث طبیعی و عوامل انسانی بدور بماند، حفظ ارزشهای معماری با استفاده از مصالح بومی بر اهمیت آن افزوده است. بافت تاریخی روستای ماژان بدلیل همگونی با طبیعت وآب و هوای منطقه سالیان زیادی پا برجا مانده و هم اکنون نظر هر بیننده ای را به خود جلب می نماید.
هنرهای سنتی هنرهای سنتی خوسف عبارتند از: پارچه بافی( تون بافی) ، سفالگری. |
متن کامل منشور کورش هخامنشی
منشور کورش کبیر
به مناسبت بازگشت لوح به ایران عزیز
منشور کورش هخامنشی، کهنترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتیجویانه و گرامیداشتِ
باورها و اندیشههای همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است.
دنیای باستان همواره از آتش جنگها و یورشهای بیپایان در رنج بوده است و کشورهای آشتیجو نیز ناچار بودهاند تا برای رهایی مردمان خود از تاختوتازهای همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند.
اما مهم این است که پیروزمندانِ میدان نبرد و چیرهشدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شکسته و مردم فرودست رفتار میکردهاند؟
تاریخنامههای بشری بازگوکننده رفتار نیک کورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین کشور آنروز جهان، و کنشهای ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.

پیدا شد که امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری میشود.
بررسیهای نخستین نشان میداد که گرداگرد این استوانه گِـلین را نوشتههایی به خط و زبان بابلی نو (اَکَـدی) در برگرفته است که گمان میرفت نبشتهای از فرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسیهای بیشتری که پس از گرتهبرداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد که این نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان کورش بزرگ هخامنشی (550-530 پم.) و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1384) 2545 سال میگذرد.

منشور کورش هخامنشی
متن کامل
1. «کورش» (در بابلی: ‹کو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَکَّـد» ‹اَک- کـَ- دی- ای›، …
2. ... همه جهان
از اینجا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که میتواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو میشود.
3. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
4. او آیینهای کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.
5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.
«اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد که در حماسه سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» میداند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار میآوردند و «کاشّـو/ کاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «کاس» برای رنگ آبی در گویشهای محلی بکار میرود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کـاس آقا» خطاب میکنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیه هلیلرود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهنترین تمدن شرق، تهران، 1382.
6. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند میکرد، خشونت و بدکرداری.
7. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت میکرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَــردوک» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.
گمان میرود نام «مردوک» با واژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بیمرگی» در پیوند باشد. اما ویژگیهای دیگر مردوک شباهتهایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره «مشتری» متجلی میشده است. همانگونه که مردوک را با نام «اَمَـر- اوتو» میشناختهاند؛ از او با نام آریایی و کاسی «شوگورو» نیز یاد میکردهاند که به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است.
8. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوهای ساکنان شهر را آزار میداد. او با کارهای خشنِ خود مردم را نابود میکرد ... همه مردم را.
9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)
10. مردم از خدای بزرگ میخواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهاشان رو به ویرانی میرفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.
11. ساکنان سرزمین «سـومِـر» و «اَکَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوک بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
12. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد کرد.
13. او تمام سرزمین «گوتی» ‹کو- تی- ای› را به فرمانبرداری کورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـانمَـن- دَه› را. کـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسانها) دادگرانه رفتار کرد.
در تداول، نامِ بابلی «اومانمنده» را با «ماد» برابر میدانند. اما به نظر میآید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت کرده بودهاند؛ اطلاق میشده است.
14. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره میکرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشه نیکِ این پشتیبان مردم خرسند بود.
15. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمیداشت.
ممکن است منظور دیده شدن سیاره مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانی اهورامزدا/ مردوک بوده است. نک به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه همایون صنعتیزاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان میداند.
16. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگافزارها در کنار او ره میسپردند.
17. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست کورش سپرد.
18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهرههای درخشان او را بوسیدند.
19. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
20. منم «کـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَکَّـد، شاه چهار گوشه جهان.
از اینجا روایت به صیغه اول شخص و از زبان کورش بازگو میشود. استرابو نقل میکند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این، نام او «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نک به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتیزاده، 1382، ص. 319.
21. پسر «کمبوجیه» ‹کـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «کـورش» (کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیشپیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
22. از دودمـانی کـه همیشه شـاه بـودهاند و فـرمانـرواییاش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوک) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی میدارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛
«نَـبـو» ایزد نویسندگی و دبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده میشده است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (کتاب یکم) تأیید شده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه کنید به:
Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.
23. همه مـردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دلهای پاک مردم بابل را متوجه منکرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
پذیرش کورش توسط مردم، در «کورشنامه/ سیروپدی» (Curou Paideia) نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار میدارد که مردمان همه کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم).
24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
25. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.
26. من بردهداری را برانداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
27. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،
28. برکت و مهربانیاش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشستهاند؛
29. و همه پادشاهان سرزمینهای جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمینهای دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان،
30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.
31. من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَک›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیک- لَت› که ویران شده بود را از نو ساختم.
32. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاههای خود برگرداندم. خانههای ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.
با اینکه هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودنِ کورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس که موبدان زرتشتی عصر ساسانی با سختگیری و خشونتهای بیشمار و اعمال سلیقههای شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند.
33. همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،
34. به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، بشود که دلها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم،
گشایش و بازسازی نیایشگاهها به فرمان کورش، دستکم در یک متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطری که از «اَرَخ» در میاندورود کشف شده، آمده است: “منم کورش، پسر کمبوجیه، شاه توانمند، آنکه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers در کتابشناسی.
35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: ‘‘به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی میدارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشنایی بیپایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.
36. بیگمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعهای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم). . . . .
37. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردکها و کبوتران…
از سطر 37 تا 45 بخش نویافتهای است که در پیشگفتار به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست.
38. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم ...
39. ... دیوار آجری خندق شهر را،
40. ... که هیچیک از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
41. ... به انجام رسانیدم.
42. دروازههایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ ...
43. ...کتیبهای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی›
44. ...
45. ... برای همیشه!
در سال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال کاوشهای گروه انگلیسی در معبد بزرگ اِسَـگیلَـه (نیایشگاه مَـردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر باستانی بـابِـل در میاندورود (بینالنهرین) استوانهای از گل پخته بدست باستانشناسی کـلدانی به نام
«هرمز رسـام»
محمد کاظم کاظمی (شاعر توانای افغانی)
محمد کاظم کاظمی (شاعر توانای افغانی)

بازگشت
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره ای که تهی بود بسته خواهد شد
و در حوالی شبهای عید همسایه
صدای گریه نخواهی شنید همسایه
همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت
و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت
منم تمام افق را به رنج گردیده
منم که هر که مرا دیده در گذر دیده
منم که نانی اگر داشتم از آجر بود
و سفره ام که نبود از گرسنگی پر بود
به هر چه آینه تصویری از شکست من است
به سنگ سنگ بناها نشان دست من است
اگر به لطف و اگر قهر می شناسندم
تمام مردم این شهر می شناسندم
من ایستادم اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم اگر دهر ابن ملجم شد
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره ام که تهی بود بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت
چگونه باز نگردم که سنگرم آنجاست
چگونه آه... مزار برادرم آنجاست
چگونه باز نگردم که مسجد و محراب
و تیغ منتظر بوسه بر سرم آنجاست
اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود
قیام بستن و الله و اکبرم آنجاست
شکسته بالی ام اینجا شکسته طاقت نیست
کرانه ای که در آن خوب می پرم آنجاست
مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم
مگیر خرده که آن پای دیگرم آنجاست
شکسته می گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی شمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم
شهید داده ام از دردتان خبر دارم
تو هم به سان من از یک ستاره سر دیدی
پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی
تویی که کوچه غربت سپرده ای با من
و نعش سوخته بر شانه برده ای با من
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم
اگر چه مزرع ما دانه های جو هم داشت
و چند بته مستوجب درو هم داشت
اگر چه تلخ شد آرامش همیشه تان
اگر چه کودک من سنگ زد به شیشه تان
اگر چه متهم جرم مستند بودم
اگر چه لایق سنگینی لحد بودم
دم سفر مپسندید نا امید مرا
ولو دروغ عزیزان بهل کنید مرا
تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت
به این امام قسم چیز دیگری نبرم
به جز غبار حرم چیز دیگری نبرم
خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان
و مستجاب شود باقی دعاهاتان
همیشه قلک فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان هر که هست آجر باد.
مشهد ـ 27 / 1 / 1370
××××××××××
شطرنج
این پیاده می شود،آن وزیر می شود
صفحه چیده می شود،داروگیر می شود
این یکی فدای شاه،آن یکی فدای رخ
درپیادگان چه زود مرگ ومیر می شود
فیل کج روی کند،این سرشت فیلهاست
کج روی در این مقام دلپذیر می شود
اسب خیز می زند،جست وخیز کار اوست
جست وخیز اگر نکرد،دستگیر می شود
آن پیاده ضعیف راست راست می رود
کج اگر که می خورد،ناگزیر می شود
هر که ناگزیر شد،نان کج بر او حلال
این پیاده قانع است،زود سیر می شود
آن وزیر می کشد،آن وزیر می خورد
خورد و برد او چه زود چشمگیر می شود
ناگهان کنار شاه خانه بند می شود
زیر پای فیل ،پهن، چون خمیر می شود
آن پیاده ضعیف عا قبت رسیده است
هر چه خواست می شود،گر چه دیر می شود
این پیاده، آن وزیر...انتهای بازی است
این وزیر می شود،آن به زیر می شود
ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد. در آنجا پسر کوچکشان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.
روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟
پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.
پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه
روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفسمان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به کتابخانه رفتیم و به ما یاد دادند که از کتاب های آنجا چطور استفاده کنیم.
بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند می شود. از آنجایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت: پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.
بنابراین پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت.
دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده. گفتند مریض است.
دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند. بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت.
بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد.
گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا اینقدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد: ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
منبع:مردان آینده
چرا؟ (WHY)
چرا؟ (WHY)
دوست من «جان فوپ» وقتی متولد شد دست نداشت ولی هیچ وقت از خودش سوال نکرد چرا؟
من دست ندارم.» بلکه پرسید: «با پاهایم چه کاری می توانم انجام دهم؟»، و من هنگامی که دیدم او با استفاده از پاهایش با چوبهای غذا خوری ژاپنی می تواند غذا بخورد، با خود گفتم: «او هر کاری را می تواند انجام دهد».
هنگامی که بلایی به سرمان می آید، یا همه چیزمان را از دست می دهیم یا کسی که عاشقمان بوده ما را ترک می کند، اغلب ما از خودمان می پرسیم:
«چرا؟»
«چرا من؟»
«چرا حالا؟»
«چرا او مرا سرگشته و تنها رها کرد؟»
سؤالاتی که با «چرا» شروع می شوند، ممکن است ما را به یک چرخة بی حاصل بیندازند.
اغلب جوابی برای این "چرا" ها وجود ندارد و یا اگر هم جوابی وجود داشته باشد،اهمیتی ندارد.
افراد موفق سؤالاتی از خود می پرسند که با «چه» شروع می شوند:
«چه چیزی از این پیشامد آموختم؟»
«چه کاری باید در برخورد با این پیشامد بکنم؟»
و هنگامی که پیشامد واقعاً فاجعه آمیز است، از خود می پرسند: «چه کاری طی 24ساعت آینده می توانم بکنم تا اوضاع کمی بهتر شود؟»
در یک کلام
افراد خوشبخت هیچوقت نگران نیستند که آیا زندگی بر «وفق مراد» هست یا نه.
اینها از آنچه که دارند بیشترین استفاده را می کنند و آنچه که از دستشان بر می آید انجام می دهند. و اگر زندگی بر وفق مراد نبود، خیلی مهم نیست که «چرا؟»
← صفحه بعد


نظرات ()